تقدیم به میلاد جلیلی
(کوه نور)
مثل قندیلی سراسر از بلور
مثل رویایی شبیه کوه نور
پیش از اینها در جوانی، سال شصت
یک بلور از خاطرات من شکست
دیده ام در لامکانی ناکجا
در مکانی که نبودش در مکان
در زمانی که نبودش در زمان
مثل تو صدها جوان ِمست بود
آنکه را مستی نبودش پست بود
در هجوم عشقهای سرد و پست
تو شبیه من شدی در سال شصت
نقش تو در چشمهایم تازه بود
مثل آن وقتی که عشق آوازه بود
مثل قندیلی سراسر از بلور
مثل رویایی شبیه کوه نور
تو همان مردی شدی در سال شصت
کاینچنین در خاطرات من نشست
تقدیم به ابوالفضل جلیلی
تنهاییت را آغوش می گشایم
ابوالفضل !
و برای درختان کوچکی که کاشته ای
آب می آورم ... آب... آب زمزم
درختی که به نام تو ایستاده
جز زمزم سیراب نمی کند
درختانت سبز باشند و پر برگ
تا در سایه اش بیاسایم و
به تو فکر کنم
به فرات
به اصغر
تنهاییت را آغوش می گشایم
ابوالفضل !
با یک نگاه کشت و نگاه دگر نکرد
امام در جواب پیرمرد گفت :امان از بی پیری
گر پیش منی چو بی منی در یمنی
من با تو چنانم ای اویس قرنی
خود در عجبم که من توام یا تو منی